بیمه های عمر و پس انداز
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
نویسنده: رنجبر کلهرودی - ۱۳٩٤/۱۱/٩

روزنامه همشهری سه شنبه مورخ 94/11/6

تعمیر نمی‌خواد، بندازش دور !!

زندگی > مهارت‌ها - همشهری دو - سیداحسان عمادی:
حالا دیگر سال‌هاست که مکانیک‌ها، فقط کاپوت ماشین یا در وسیله الکترونیکی‌ای که پیش‌شان آورده‌اند را باز می‌کنند، نگاهی تویش می‌اندازند، قطعه معیوب را پیدا می‌کنند و بعد توی انبار دنبال یدکی‌اش می‌گردند یا سفارش می‌دهند.

چک و چانه‌ای اگر هست، به اختلاف قیمت و کیفیت یدکی ایرانی و چینی و آلمانی‌اش مربوط می‌شود، نه بیشتر. قبل‌تر از آن، از خیلی قبل‌ترش در واقع، رسم وصله و رفوکردن پیراهن و شلوار و جوراب ورافتاده بود. حالا دیگر نتیجه هر پارگی، می‌شود دور انداختن لباس و جایگزین کردنش با یکی نوتر. کسی حوصله‌ سر و کله زدن و رفع عیب قطعه معیوب را ندارد؛ نه حسش هست، نه انگیزه‌اش، وقتی راحت می‌شود دنبال یکی دیگر بود.

مهمانی خیلی شلوغ بود و ما غیر از صاحبخانه کسی را نمی‌شناختیم. بعد آقایی که سال‌های آخر جوانی/ اول میانسالی‌اش را می‌گذراند- و بعدا فهمیدیم مجرد است و دوست دارد ازدواج کند اما می‌ترسد- گیر داد به همه زوج‌های مجلس که چند سال است ازدواج کرده‌اند. عددها دوروبر 2، 3 و 4 می‌چرخید. من و همسرم که گفتیم 10سال، بلافاصله با چشم‌های گردشده تقریبا داد زد: «10سال؟!» «آ»ی سال را خیلی کشید و علامت تعجب‌های ته‌جمله‌اش قابل شمارش نبود. برای ما دوتا اما 10سال با هم بودن، غیر از اینکه نشان می‌داد چقدر پیر شده‌ایم، رکوردی محسوب نمی‌شد.همین را که گفتیم، آقای جوان/ میانسالِ ترسو از ازدواج، توضیح داد که دوروبر خودش، همه زوج‌هایی که بیش از 7-6 سال از با هم بودنشان می‌گذرد یا از هم جدا شده‌اند یا مدت‌هاست جدا زندگی می‌کنند و یا گرچه اسما با هم‌ هستند، اما سال‌هاست جایی با هم دیده نشده‌اند. 10سال، عمر باورنکردنی و دور از دسترسی به‌نظرش می‌رسید. بعد دوباره مثل این برنامه‌های تلویزیونی گیر داد که راز ماندگاری زندگی مشترکتان چیست؟ موقعیت خیلی خنده‌دار و بی‌معنایی بود، اینکه باید در یک چیز کاملا معمولی، دنبال «راز»ی می‌گشتیم و تحویلش می‌دادیم. یکدفعه ولی شانس در خانه‌مان را زد؛ تکه‌ای از یک مصاحبه‌ قدیمی «پل نیومن» یادم آمد، گفتمش و خلاص شدیم.

مشاهدات میدانی آقای جوان/ میانسال از زوج‌های دوروبرش، خیلی دور از واقعیت آماری کشورمان نبود. طبق آمارهای سازمان ثبت احوال و مرکز آمار، برخلاف تعداد ازدواج‌ها (که از سال89 سیر نزولی داشته)، تعداد طلاق‌ها از سال 75 تا به حال، هرساله در حال رشد بوده و از هر طلاق به ازای حدود هر 13 ازدواج در آن سال‌ها، به هر طلاق به ازای حدود هر 4 ازدواج در زمان فعلی رسیده؛ یعنی اگر مسئله را کمی ساده‌تر نگاه کنیم و به قول خود آماری‌ها «توزیع این ارقام را در کل کشور، خطی و همگن درنظر بگیریم»، از هر 4‌زوج دوروبرتان، حداقل یکی‌شان رسما از هم جدا شده‌اند (تعداد طلاق‌های عاطفی و زندگی‌های جدا از هم بماند). بررسی آمار طلاق در سال 93 نشان می‌دهد که به‌طور متوسط، در هر 3دقیقه- یعنی زمانی کمتر از آنچه صرف خواندن این یادداشت کرده‌اید- یک زوج ایرانی از هم طلاق گرفته‌اند. جالب‌تر (یا تلخ‌تر؟) اینکه همین امسال، نزدیک به 40درصد طلاق‌ها در خانواده‌های شهری و حدود 50درصد طلاق‌ها در خانواده‌های روستایی، بین زوج‌هایی اتفاق افتاده که کمتر از 4 سال از عمر زندگی مشترکشان می‌گذشته.

پل نیومن، همان موقعی که ستاره‌هایی مثل «الیزابت تایلور» و «ریچارد برتون»، صبح عروسی می‌کردند و عصر طلاق می‌گرفتند، با «جوآن وودوارد» (که بازیگر بود و 5 سالی از خودش کوچک‌تر)، ازدواج کرد و 50 سالی با هم بودند تا سرانجام «مرگ بین‌شان جدایی انداخت.» یک‌بار وقتی ازش پرسیدند: «راز ماندگاری زندگی مشترکتان چیست؟»، گفت: «طرف‌های ما رسم است وقتی چیزی خراب می‌شود، دورش نمی‌اندازند؛ تعمیرش می‌کنند.»

نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :